هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
41
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چگونه مىشود بدون « استاد » قدمى برداشت ، اشخاصى كه فرمودهاند : « كون در ترقّى است ، عالم صغير را خواستهاند . مولا الموالى به رمز فرموده : « اتزعم انّك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر و انت الكتاب المبين الّذى » با حرفه « يظهر المظهر » ، كه بايد نزد « استاد » حرفبهحرف كتاب وجود را درس بخوانند ؛ « الّلهمّ احفظنا من شرور و انفسنا و سيّئات اعمالنا » . و بنابر آنچه در بيان علم فرض سخن رفت ، به اتفاق شامخين عرفاى « صوفيه » و اختلاف « مفسرين » و علماى « اصوليّه » و « كلاميّه » و « اخباريه » و « اخلاقيّه » ، همه آراى متفقاند كه « اصول الدّين » را بايد « اجتهاد » نمود [ و ] محض تقليد از پدر و مادر و اهل بلد نمىتوان اكتفا نمود و در « اعتقاديّات » نمىتوان اكتفا به « مظنّه » و ادليّه ظنّيه كرد ؛ چنانكه نقل از بعضى شده كه كتابى در « اصول دين » نوشته و دليل بر وحدت « واجب الوجود » - جلّ برهانه - چنين آورده كه ما : شك داريم كه خدا يك است يا دو . اصل ، عدم تعدد است ، هرچند در « فروع » ، عمل به ظن ، من باب انسداد باب علم يا طرق ديگر ، كه در جاى خود معيّن است ، تجويز نمايند ؛ و آيات صريحه در مذمت كسانى كه مذهب پدرى را داشتند و عمل به « مظنّه » مىنمودند ، وارد است . و علماى اصول ، عموم آياتى كه دال بر « حرمت عمل به ظن » است ، تخصيص به « اصول دين » دادهاند . علىاىحال ، عقول سليمه حكم قطع مىنمايند بر « حرمت عمل به تقليد » و اخذ قول غير مطلقا و كسانى كه تجويز در « فروع » نمودهاند ، يا من باب « دليل انسداد » يا « اجازهء شارع » است ، در موارد مخصوصه . و مخفى نماناد كه « اجتهاد » و « تحقيق » در امر دين و اعتقادات ، مقيّد است به قدر « الوسع » و « الطّاقه » . و معلوم است هركس را قوّهء آن نيست كه در هر مسئله [ اى ] از مسائل ، اقامهء « برهان » و « دليل » و تحصيل مقدمات دليل الى غير دلك نمايد ؛ اين بيچارهء بدوى كوهستانى ، « تسلسل » و « تطبيق » و ربط « حادث » به « قديم » و امكان « افتقارى » و امكان « بالشرافه » را چه مىداند ، بلكه غالب « شهرى » و « كسبهء بازارى » از تحصيل علم آنها عاجزند ، تا چه رسد به « اجتهاد » در اصل دليل و تعارض ادلّه ، امّا هر كس را قوّهء آن هست كه اندك تأملى بنمايد در خود كه نبوده او را ديگرى خلق نموده ، و هرگاه به او بگويند چرا كارهاى لغو مىنمائى ؟ بد دارد ، بلكه معارضه مىنمايد كه « عبث » نبود .